Username:  Password:  Signup
پنجشنبه، ۱۸ شهریور ۱۳۸۹ |
منوی اصلی
· خانه
· راهنمای سایت
· در باره ما
· تماس با ما
· دربارۀ نام، لوگو و ...
· نمایه مدیر پورتال
· اساتیدو مشاورین همکار
امکانات
· پرسش و پاسخ از مشاور
· انتقادات و پیشنهادات
· لیست برگزیده
· لیست اعضا
· آمار بازدیدکنندگان
· جستجو پیشرفته
· معرفی خدمات
· سفارش آگهی

دپارتمان آموزش
· مدیریت و سرپرستی
· کارکنان
· خانواده و عمومی
· سمینارهای اجرا شده
دپارتمان پژوهش
· دامنه فعالیت های پژوهشی

پاره ای از عناوین پژوهشی انجام شده
آزمونهای روانشناختی

آزمونهای استخدامی و سازمانی

آزمونهای تحصیلی

آزمونهای خانوادگی

آزمونهایی شخصیت

آزمونهای هوش
خدمات ما
· معرفی خدمات
· مشاوره
· آزمون ها
· کارفرمایان
دانستنیها
· مقالات و اخبار ارسالی اعضا
· مقالات ویژه
· لینک های مفید
معرفی ما!!!
· برای معرفی این سایت به دیگران اینجا را کلیک کنید.
نظرخواهی

در سال 1386،از رفتار و عملکرد کارکنان و نحوه ارائه خدمات کدام یک از بانکهای زیر خوشنودتر بودید؟

  • ملی
  • سپه
  • رفاه
  • صادرات
  • ملت
  • تجارت

[ نتایج | نظرخواهی ها ]

آرا: 237
نظرات: 42


هراس از طوفان
در تاریخ شنبه، ۲۶ تیر ۱۳۸۹ توسط Fotovvat

کشیش سوار هواپیما شد. کنفرانسی تازه به پایان رسیده بود و او می‎رفت تا در کنفرانس دیگری شرکت کند؛ می‎رفت تا خلق خدا را هدایت کند و به سوی خدا بخواند و به رحمت الهی امیدوار سازد. در جای خویش قرار گرفت. اندکی گذشت، ابری آسمان را پوشانده بود، امّا زیاد جدّی به نظر نمی‎رسید. مسافران شادمان بودند که سفرشان به زودی شروع خواهد شد.

هواپیما از زمین برخاست. اندکی بعد، کمربندها را مسافران گشودند تا کمی بیاسایند. پاسی گذشت. همه به گفتگو مشغول؛ کشیش در دریای اندیشه غوطه‌ور که در جمع بعد چه‎ها باید گفت و چگونه بر مردم تأثیر باید گذاشت. ناگاه، چراغ بالای سرش روشن شد: "کمربندها را ببندید!" همه با اکراه کمربندها را بستند؛ امّا زیاد موضوع را جدّی نگرفتند. اندکی بعد، صدای ظریفی از بلندگو به گوش رسید، "از نوشابه دادن فعلاً معذوریم؛ طوفان در پیش است."

موجی از نگرانی به دلها راه یافت، امّا همانجا جا خوش کرد و در چهره‌ها اثری ظاهر نشد، گویی همه می‌کوشیدند خود را آرام نشان دهند. باز هم کمی گذشت و صدای ظریف دیگربار بلند شد، "با پوزش فعلاً غذا داده نمی‌شود؛ طوفان در راه است و شدّت دارد." نگرانی، چون دریایی که بادی سهمگین به آن یورش برده باشد، از درون دلها به چهره‌ها راه یافت و آثارش اندک اندک نمایان شد.

طوفان شروع شد؛ صاعقه درخشید، نعرهء رعد برخاست و صدای موتورهای هواپیما را در غرّش خود محو و نابود ساخت؛ کشیش نیک نگریست؛ بعضی دستها به دعا برداشته شد؛ امّا سکوتی مرگبار بر تمام هواپیما سایه افکنده بود؛ طولی نکشید که هواپیما همانند چوب‎پنبه بر روی دریایی خروشان بالا رفت و دیگربار فرود افتاد، گویی هم‌اکنون به زمین برخورد می‎کند و از هم متلاشی می‎گردد. کشیش نیز نگران شد؛ اضطراب به جانش چنگ انداخت؛ از آن همه که برای گفتن به مردم در ذهن اندوخته بود، هیچ باقی نماند؛ گویی حبابی بود که به نوک خارک ترکیده بود؛ پنداری خود کشیش هم به آنچه که می‌خواست بگوید ایمانی نداشت. سعی کرد اضطراب را از خود برهاند؛ امّا سودی نداشت. همه آشفته بودند و نگران رسیدن به مقصد و از خویش پرسان که آیا از این سفر جان به سلامت به در خواهند برد.

نگاهی به دیگران انداخت؛ نبود کسی که نگران نباشد و به گونه‎ای دست به دامن خدا نشده باشد. ناگاه نگاهش به دخترکی افتاد خردسال؛ آرام و بی‎صدا نشسته بود و کتابش را می‌خواند؛ یک پایش را جمع کرده، زیر خود قرار داده بود. ابداً اضطراب در دنیای او راه نداشت؛ آرام و آسوده‌خاطر نشسته بود. گاهی چشمانش را می‎بست، و سپس می‎گشود و دیگربار به خواندن ادامه می‎داد. پاهایش را دراز کرد، اندکی خود را کش و قوس داد، گویی می‎خواهد خستگی سفر را از تن براند؛ دیگربار به خواندن کتاب پرداخت؛ آرامشی زیبا چهره‌اش را در خود فرو برده بود.

هواپیما زیر ضربات طوفان مبارزه می‎کرد، گویی طوفان مشت‎های گره کردهء خود را به بدنهء هواپیما می‎کوفت، یا می‎خواست مسافران را که مشتاق زمین سفت و محکمی در زیر پای بودند، بترساند. هواپیما را چون توپی به بالا پرتاب می‎کرد و دیگربار فرود می‎آورد. امّا این همه در آن دخترک خردسال هیچ تأثیری نداشت، گویی در گهواره نشسته و آرام تکان می‎خورد و در آن آرامش بی‎مانند به خواندن کتابش ادامه می‎داد.

کشیش ابداً نمی‎توانست باور کند؛ در جایی که هیچیک از بزرگسالان از امواج ترس در امان نبود، او چگونه می‎توانست چنین ساکن و خاموش بماند و آرامش خویش حفظ کند. بالاخره هواپیما از چنگ طوفان رها شد، به مقصد رسید، فرود آمد. مسافران، گویی با فرار از هواپیما از طوفان می‎گریزند، شتابان هواپیما را ترک کردند، امّا کشیش همچنان بر جای خویش نشست. او می‎خواست راز این آرامش را بداند. همه رفتند؛ او ماند و دخترک. کشیش به او نزدیک شد و از طوفان سخن گفت و هواپیما که چون توپی روی امواج حرکت می‌کرد. سپس از آرامش او پرسید و سببش؛ سؤال کرد که چرا هراس را در دلش راهی نبود آنگاه که همه هراسان بودند.

دخترک به سادگی جواب داد، "چون پدرم خلبان بود؛ او داشت مرا به خانه می‎برد؛ اطمینان داشتم که هیچ نخواهد شد و او مرا در میان این طوفان به سلامت به مقصد خواهد رساند؛ ما عازم خانه بودیم؛ پدرم مراقب بود؛ او خلبان ماهری است." گویی آب سردی بود بر بدن کشیش؛ سخن از اطمینان گفتن و خود به آن ایمان داشتن؛ این است راز آرامش و فراغت از اضطراب!

بسا از اوقات انواع طوفانها ما را احاطه می‎کند و به مبارزه می‎طلبد. طوفانهای ذهنی، مالی، خانگی، و بسیاری انواع دیگر که آسمان زندگی ما را تیره و تار می‎سازد و هواپیمای حیات ما را دستخوش حرکات غیر ارادی می‎سازد، آنچنان که هیچ اراده‎ای از خود نداریم و نمی‎توانیم کوچکترین تغییری در جهت حرکت طوفانها بدهیم. همه اینگونه اوقات را تجربه کرده‎ایم؛ بیایید صادق باشیم و صادقانه اعتراف کنیم که در این مواقع روی زمین سفت و محکم بودن به مراتب آسان‎تر از آن است که روی هوا، در پهنهء آسمان تیره و تار، به این سوی و آن سوی پرتاب شویم.

امّا، به خاطر داشته باشیم، که پدر ما که در آسمان است، خلبانی هواپیما را به عهده دارد و با دست‌های آزموده و ماهر خویش آن را در پهنهء بی‎کران زندگی هدایت می‎کند. او ما را به منزل خواهد رساند؛ او مقصد ما را نیک می‎داند و هواپیمای زندگی ما را از طوفانها خواهد رهانید و به سرمنزل مقصود خواهد رساند. نگران نباشید.
توجه : key word: Applied Psychology, Industrial Organizational Psychology, Psychometric, Fotovvat

هراس از طوفان | ورود/ایجاد حساب کاربری | 0 نظر ارسال شده است
ما در قبال نظرات پاسخگو نیستیم.
وضعیت کاربران
کاربر مهمان خوش‌آمدید!
عضو شوید!



ثبت نام در سایت رایگان است

ثبت نام
ورود:
نام کاربری:


کلمه عبور:




اعضا:
جدیدترین:جدید امروز:0
جدیدترین:جدید دیروز:2
جدیدترین:مجموع:4155
جدیدترین:جدیدترین:
مشاور
اعضا:حاضر
اعضا:اعضا:0
مهمان‌ها:مهمان‌ها:9
مجموع:مجموع:9
کاربران حاضر
هیچ کاربر حاضری وجود ندارد
لینک های مفید
· مدیریت منابع انسانی و تکنولوژی
· واژه نامه روان شناسی (لاتین)
· سازمان نظام روان شناسی و مشاوره
· گروه آموزش روابط زناشویی
· گروه کاریزما مشاور
· انجمن دانش آموختگان سمپاد یزد
· رواندرمانی و روانکاوی در ایران
· موفقیت
· آوردگاهی برای اعتلای خرد و تعالی باطن
· انجمن ایرانی روانشناسی
· مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران
· انجمن مدیریت منابع انسانی ایران
· موسسه مطالعات بهره وری و منابع انسانی
· انجمن روانشناختی بریتانیا
· انجمن روانشناسی آمریکا
· انستیتو روانپزشکی تهران
· انجمن روانشناسی ایران
آگهی شما
http://www.psiran.com/
سایت متخصصین ایران
جستجو



کاریزما مشاور از نقل و نشر مطالب با ذکر منبع استقبال می کند.

 charismaco.com © 2004